محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
35
خلاصة الحكمة ( فارسى )
[ تعريف اركان ] بدان كه اركان ، جمع « ركن » است كه آن را « عنصر » و « أسطقس » و « اصل » نيز نامند ؛ هر يك به اعتبارى و جهتى ؛ مثلًا ، به اعتبار آن كه اجزاء تركيباند ، « ركن » و به اعتبار آن كه ابتداء تركيب از آنهاست ، « عنصر » - و « اصل » نيز [ به ] همين جهت [ است ] - ، و به اعتبار آن كه انتهاى تحليل بدانهاست ، « اسطقس » . و فى الحقيقة ، همه يك چيزاند . و آنها اجسامى چند بسيط [ و ] اولى ابدان انسان و غير انسان از مولداتاند و ممكن نيست كه قسمت كرده شوند به اجسام مختلفة الصّور و به اجتماع و تركيب و امتزاج آنها ، ابدان حاصل مىگردند و به انفصال و تحليل آنها ، منحلّ و فاسد . و مراد از « بسيط » آن است كه آن را اجزاء مختلفة الصور نباشد كه مركّب از « هيولا » و « صورت » باشد . و آن اركان ، چهاراند : آتش و هوا و آب و خاك . و هر يك را دو كيفيت است : يكى فاعله و يكى منفعله « 1 » . و وجه انحصار آنها بر چهار ، آن است « 2 » كه يا متوجّه محيطاند و يا مركز . و به عبارت ديگر : يا طالب و مايل غايتاند ، يا طالب و مايل جهت ، و يا بين بين . و به عبارت ثالث آن كه : يا لطيف خفيف مطلقاند ، و يا كثيف ثقيل مطلق ، و يا لطيف خفيف بالإضافة ، و يا كثيف ثقيل بالإضافة . و آن كه متوجهء محيط و طالب و مايل غايت و لطيف خفيف مطلق است ، آتش نامند و طبيعت آن گرم و خشك و دليل آن كه : مقرّر است كه كيفيات چهاراند : دو فاعله ، كه حرارت و برودت باشند ، و دو منفعله ، كه رطوبت و يبوست باشند . و هر يك از كيفيات اربعه به تنهايى نمىتوانند كه متحقّق گردند در خارج ؛ پس در عنصرى كه حرارت و يبوست است ، « نار » نامند . و در عنصرى كه حرارت و رطوبت است ، « هوا » نامند . و در عنصرى كه برودت و رطوبت است ، « ماء » نامند . و در عنصرى كه برودت و يبوست است ، « ارض » نامند . و وراى اين چهار عنصر ، ديگر متصوّر نيست و تحقّق ندارد ؛ زيرا كه حرارت بابرودت ، و رطوبت با يبوست جمع نمىگردند ؛ به اعتبار ضدّيت . پس منحصر به همان چهار گشتند .
--> ( 1 ) . ب : ديگر منفعله . ( 2 ) . ب : ( بر چهار آن است ) حذف شده .